باران داشت توی حیاط بازی میکرد منم برای خودم یک قهوه درست کردم با یک تکه کوچک شکلات ورفتم تو حیاط. فوری اومد به شکلاتم نگاه میکنه میگه مال تویه؟ میگم آره. میگه : با دندونت مشکلی نداری؟ ( سوالی که من همیشه ازش میپرسم!) میگم نه ! چند بار دیگه هم میره ومیاد و درباره شکلات سوال میکنه . آخرش میگم دوست داری یک کم ازش بخوری؟ با خوشحالی میگه آره . و وقتی میام شکلات رو نصف کنم مساوی تقسیم نمیشه و دو قطعه اش یک طرف قرار میگیره ویک قطعه یک طرف. میخوام کوچیکه رو بهش بدم که میگه نه بزرگه رو بده. بعد با خوشحالی میره و مشغول خوردن شکلاتش و دویدن میشه! حالا همون قطعه کوچک همچنان روی میز هست و چندین بار میپرسه مامی میخوای بخوریش؟ میگه بله عزیزم قهوه ام یک کم سرد بشه. دوباره برگشته میگه: مامی لطفا سریع بخورش. نمیخوام ببینمش !!! I cant wait to eat it !!!

این روزها باران صبحانه و نهار و شامشو توی حیاط تومیخوره و اصلا حاضر نیست داخل خونه بیاد و عصرها کلی با هم از نشستن توی حیاط لذت میبریم.

معلمش بهشون گفته همدیگه رو بوس نکنید چون کار کثیفی هست !! دیروز صبح باهاش خداحافظی کردم میگه چرا با ددی خداحافظی نمیکنی ؟ میگم میخوام ددی رو بوس کنم. میگه :No, don't BOOS. Boos is dirty. Mrs.Head said kissing isforbiden !!  اینقدر خندم گرفته بود برای این قوانین کلاسشون و چقدر این کوچولوها دستورات رو اجرا میکنند.

 

/ 2 نظر / 10 بازدید
sepideh

عزیییییییییییزم با اون شکلت خوردنت یادمه معلم کلاس اول من میگفت من دوربین دارم و باهاش شما رو میبینم،یادمه یه روز با مامانم رفتم پارک و همکلاسیمو اونجا دیدم،انقدر ترسیده بودیم که الان معلممون مارو با هم می‌بینه.دنیایی داشتیم،فکر میکردیم معلممون همهٔ کارهاش حساب و کتاب داره !! [گل]

sepideh

عزیییییییییییزم با اون شکلت خوردنت یادمه معلم کلاس اول من میگفت من دوربین دارم و باهاش شما رو میبینم،یادمه یه روز با مامانم رفتم پارک و همکلاسیمو اونجا دیدم،انقدر ترسیده بودیم که الان معلممون مارو با هم می‌بینه.دنیایی داشتیم،فکر میکردیم معلممون همهٔ کارهاش حساب و کتاب داره !! [گل]