چند روزی هست باران به کلاب تابستانی مدرسه کنار خونمون میره والبته کلاب تعطیلات این مدرسه همیشه کلی برنامه های متنوع دارند که از چند هفته قبل جزییاتشو میفرستند. از بازدید از موزه ک کلیسا گرفته تا نهار در پارک نزدیک مدرسه یا رستوران کنار رودخونه و هفته ای یکبار سینما ویا حتی آوردن تمام وسایل بادی بزرگ به داخل سالن ورزشی مدرسه وقتی هوا خوب نیست. تازه پشت حیاط مدرسه یک جایی دریاچه مانند هم دارند برای تمرین ماهیگیری !!  امروز هم قرار بودبه یک مرکز بازی بچه ها برند که باران خیلی دوست داره ولی فکر کردم باران خسته میشه و هم اینکه مچ پای راستش چند روزی هست ورم کرده تو خونه بمونه. روز دوشنبه مسابقات مینی المپیک داشتند و باران مثلا در دویدن و پرتاب برنده شده. ولی جالب ترین قسمتش دیروز بوده که دو نفر از ناسا()NASA اومده بودند و تمام روز در قالب بازی و ماکت و فیلم درباره فضا و طرز پرتاب راکتها براشون توضیح داده بودند و یک نشان ناسا هم بهشون دادند به اضافه یک فیلتر شکست نور و یک کاردستی ساده که نشون میده راکت چطوری به فضا میره. تازه اگه دوشنبه کسی بتونه 5 صبح بیدار بشه میتونه پرتاب برگشتی راکت از مارس رو با تیم ناسا در همسایگیمون در محوطه BBC ببینه

خلاصه که کلی از برنامه های مفرح این مدرسه باران داره استفاده میکنه ولی من هی تو دلم غصه میخورم بچه ام تمام سال داره میره مدرسه و خسته میشه ( اگرچه که حدود 8 هفته در طول سال در تعطیلات و مسافرت بوده) و سعی میکنم بعدازظهرها زود برم دنبالش .

/ 1 نظر / 17 بازدید
sepideh

سلام میترا جان من به خاطره این که مادرم معلم بود از یک سالگی مهد کودک میرفتم.یه دوستی‌ داشتم به اسم مریم که هنوز هم دوستی و مدرسه معلم بودند ولی‌ چون اول ابتدای تدریس میکردن زود تعطیل میشدن و میومدن دنبال مریم.مامانم تعریف می‌کنه که همیشه بهش می‌گفتم که چرا مثل مامان مریم نمیای دنبالم.طفلکی مامانم کلی‌ غصه میخورده. ولی‌ الان میبینم که اگه مامانم مدرسه نمیرفت من کی‌ اون همه بعضی‌ می‌کردم،دوستی‌ مثل مریم پیدا می‌کردم. پس شاید ظاهرش بد باشه ولی‌ آخرش یه دختری شدم که با همه دوست میشم زود!!! پس زیاد هم بد نیست.