یک مکالمه

خیلی وقت پیش در یک سفر یک سری شکلات برای باران خریده بودم که مثل میکی موس بود و انتهای هر شکلات هم یک دسته ای به شکل میکی موس داشت و در یک بسته که مثلا 5 تا شکلات داشت هر کدوم از اون دسته ها یک رنگ بود و باران نگهشون داشته بود و در کشو قاشق چنگالها گذاشته بود. حالا دیروز وقتی داشت کارد و چنگالشو برمیداشت چشمش به میکی موسها خورده و میگه : مامی شکلات میکی موس میخوام ! میگم مامان جون اونها که تموم شد - حالا رفتیم سوپر یادم بنداز برات بخرم !! میگه : But they don't have  here. You need to go to holiday alone to bring me some ! منم که تعجب کردم که چطوری نیم وجبی این چیزها یادش میاد با تعجب میگم : چرا باید از هالیدی بخرم؟ میگه : do you remember you left me and mumi farideh & baba kaka alone and went with airplane  and you KHARID MIKI YAYA from there !!!!!!!!!  و منم متعجب میگم اکی مامی اگه دوباره با هم رفتیم کنفرانس برات میخرم. میگه ok, but I don't like Cofeeeeerece   میگم مگه تو تا حالا کوفرس رفتی میگه yes  میگم کجا ؟ میگه with airplane to Dubai   و بعد میگه I like HATEL but I don't like Coferecce !!!

-

*Coferece: Conference

HATEL: Hotel

YAYA: Chocolate

 

/ 1 نظر / 4 بازدید
sepideh

:-0