چند وقت پیش شاید حدود 3 ماه پیش یک روز از تلویزیون با باران داشتیم یک فیلم مستند از یک باغ وحش را نگاه میکردیم. در یک قسمت فیلم حیوانات مریض رو پیش دامپزشک باغ وحش می بردند و یکی از اینها یک سگ بود که گوشش کنده شده بود و دکتر گوشش رو بخیه زد. در آن لحظه فکر نمی کردم باران اصلا متوجه بشه ولی از همان وقت تا حالا هر شب که میخواد بخوابه میپرسه: " مامی گوش هاپی اوخ شد !! " و بعد به گوش خودش دست میزنه و تا من مطمینش نکنم که خوب شده حس نگرانی رو در وجودش حس می کنی. 

یک تدی قهوه ای هم داره که خیلی دوستش داره و هر شب باهاش میخوابه و با خودش به کودکستان میبرش و اسمش هست خرسی ! یعنی وقتی با ما صحبت میکنه میگه خرسی و به مربیش میگه تدی ! خلاصه چند وقت پیش دم این خرسی کنده شده بود و باران هم کلی نگران و همش درباره دم خرسی حرف میزد و حتی نمیزاشت خرسی رو دست بزنم چون اوخ شده . خلاصه دم خرسی رو پیدا کردم و دوباره دوختمش و باران هم خیلی خوشحال شد ولی باز هم تا یکی دو روز میگفت هنوز درد میکنه و خرسی میخواد بخوابه !!! حالا هر روز صبح اول دم خرسی رو نشون میده و میگه خوب شده !

چرا من حس میکنم دخترکم در آینده دامپزشک میشه !!!!!

/ 0 نظر / 13 بازدید