این روزهل اینقدر زندگی مثل همیشه روی چرخه تند هست که فرصت هیچ کار اضافه ای حتی نوشتن در این صفحه رو ندارم. دخترکم داره بزرگ میشه و به یک خانم کوچولوی شیطون و بانمک تبدیل شده . کلی زبانش و حرف زدنش پیشرفت کرده و خیلی قشنگ انگلیسی صحبت میکنه. تقریبا اصلا فارسی حرف نمیزنه ولی تمام حرفهای ما رو میفهمه و وسط حرفهای انگلیسیش چند تا کلمه فارسی هم بکار میبره. کلی از مدرسه اش و معلم مهربونش راضی هستم  حتی با این که باید کلی رانندگی کنم و مطمین باشم راس ساعت 3 دم مدرسه هستم و صبحها زود قبل از 7 خونه رو ترک کنم.   خودش هم عاشق مدرسه و بخصوص خانم معلم کلاس ساعت 8-9 صبحش هست و فکر کنم به شوق اون مدرسه میره و اگه یک روز پدرش دیر به مدرسه ببرش که به کلاس morning club نرسه مثل امروز صبح کلی ناراحت میشه و حتی گریه میکنه !!! حالا من خودم نمیدونم در این morning club چه برنامه ای دارند.

- هفته پیش نوبت واکسن 3 سالگیشو بود Diphtheria + Tetanus + Pertussis + Polio  )    & Measles + Mumps + Rubella  , و در نتیجه از چند شب پیش تب میکنه و خیلی شبها سرحال نیست و بهانه گیر شده  !

 - ‎11.11.11, Rembemberance Day !As a foreigner I forgot about this day and was thinking why Baran is keep asking all the day about poppy : " Where is my poppy mummy? I forgot my poppy ! Everyone has poppy !" ....
Anyway, she was very excited and happy with this Poppy ! So British ! God bless her

 

 

/ 0 نظر / 6 بازدید