این دختر کوچولوی ما عاشق دعا کردن و کلیسا رفتن هست. حالا کسی باشه فکر میکنه ما خانوادگی مسیحی هستیم....  مثلا روز کریسمس به اصرار خانم مثل یک مسیحی واقعی رفتیم کلیسا و شمع روشن کردیم.

البته دلیلش به خودم هم مربوط میشه. کنار دانشگاه ما یک کلیسای بزرگ قدیمی هست که هر وقت میخوام دعا کنم میرم اونجا و باران هم از کوچکی همیشه اومده و این در ذهنش ثبت شده و خوب اینجا مسجدی هم نیست ...

خلاصه یکی از مراسم ما در خانه دعا کردن قبل از غذا خوردن هست و هر کدوم از ما باید یک دعایی بکنیم . دعای باران هم اغلب مواقع این هست:

God of Light, Please help us to remember you at the difficult times and help us to help others. Please help us to be good people. Amen

حالا این امین هم باید حتما آمن تلفظ بشه و اگه یکی از ما در وسط دعا کردن تکون بخوریم یا سرمون رو بالا ببریم تمام مراسم باید دوباره از نو شروع بشه ...

حالا دیشب هم من و هم مامانم بهش گفتیم قبل ازخواب دعا کن تا مامانت امتحانش رو قبول بشه.  قبل از خواب وقتی توی تختخواب بوده صدام زده که چطوری باید دعا کنم . میگم  بگو :

Dear God, Please help my mummy to pass her exam!

میگه نه نمیشه اینو بگم .

You can’t ask about these
things from God. You need to ask about a phenomenon.

میگم چی ؟ فنومن ؟ فنومن چی هست؟  میگه :

Phenomenon.  You don’t know what is phenomenon!!   Then says: You need to ask God: Dear God,
Please help me to learn what I don’t know and be good … Amen

من هم متعجب به این دختر متفکرم نگاه میکردم با
این دعاهای زیبایش ...  

/ 1 نظر / 18 بازدید
mastan

eyy jan,mashala,, kheyli shirine va kheyli bahooosh,, engar hamin dirooz bood ke too weblogetoon jaryane donya oomadanesho mikhoondam khoda hefzesh kone [قلب]