-چند ماه پیش که ایران بودیم باران تو خونه مامانم هی به عکسهای روی میزها اشاره میکرد و هی عکس مامانشو به من نشون میداد ( یعنی عکس خودم رو به خودم نشون میداد.) بعد یک عکس عروسیم رو بهم نشون داده و میگه: when my mummy was a beatiful princess  بهش میگم : واقعا؟ مگه تو یادت میاد؟ میگه: , I remember Yes میگم: پس چرا تو عکس نیستی ؟ میگه : Because I was taking the photo و این کلمه Becauseرو هم با یک لهجه غلیظ و کشیده انگلیسی بخونید. اینقدر از این حاضر جوابیش خوشم اومد. یک دفعه ای امروز در سالگرد ازدواجمون این خاطره یادم اومد گفتم بنویسم تا یادم بمونه پرنسس کوچولوی خوشگلم ازم عکس گرفته ...

 - چند روز پیش از مدرسه اومده میگه I want a brother میگم A boy?میگه No, a sister , a girl  میگم اکی ولی از کجا بریم یک سیستر بخریم؟ میگه mother care ؟؟

حالا دیشب یک عکس از کاتالوگ مدرسشون آورده میگه I want one of these میگم عزیزم تو که از این لباسها داری . این که عین summer dress خودت هست و توهم رنگ زردشو داری وهم قرمز . ولی الان هوا سرده و باید winter dress بپوشی . باز میگه  No, I want one of this  میگم تو که این لباس رو داری؟ میگه : No, I want one of this girl to be my sister  و تازه متوجه میشم منظورش اینه که دختر توی عکس رو میخواد که فکر کنم 9-10 سالش بود. میگم :چرا؟ میگه : Because she plays with me and reads me story و بعد که میگم نمیشه و این دختر مامانش هست میبینم اشک تو چشماش حدقه زده و بغلش میکنم و میگم : ok, I can be your friend. play with you and read you books  و هنوز حرفم تموم نشده میگه: shall we play Logo now  و فوری 5 تا کتاب میزاره جلوم و میگه And then read me these books .....

 

/ 1 نظر / 19 بازدید
sepideh

aziiiizam,amadeh ham dashte baraye ketab khoondan va bazi kardan