Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers Lilypie Fourth Birthday tickers باران این روزها - باران- رحمت خدا

باران- رحمت خدا


+ باران این روزها

١- باران خانم کوچولوی ما اخیرا خیلی حرف می زنه اونقدر که حتی مربی مهدش هم تعجب کرده. از صبح که پا میشه شروع به حرف زدن میکنه و هر چی هم ازش سوال کنی جوابتو میده. مثلا بهش میگم صبح بخیر دخترم خوب خوابیدی ؟ میگه زی زی زو... و بعد همینطوری . اینقدر زبان حرف زدنش عجیبه که یادم نمیاد دفعه دیگه باید همون لحظه یادداشتشون کنم. خلاصه اینکه کلمه زی زی و زو زو خیلی تو حرفاش زیاده. امروز بهش میگم منظورت از زوزو باغ وحشه ؟ خوب این هفته میریم باغ وحش . میگه زی زی  !  تازه یاد گرفته تا میخواد صدات بزنه میگه هایا ! بابا بچم داره انگلیسی یاد میگیره !!!

٢- هنوز هم کلی خندان و شاد هست و منتظره تا باهاش بازی کنی و هی بخنده اونم چه خنده هایی مثل غش کردن. میترسی باهاش بازی کنی چون اونقدر میخنده که شروع به سکسکه کردن میکنه.

 

٣- کلی مهربونه . تا بهش میگی بوسم کن بعضی وقتها صورتشو میاره به صورتت میچسبونه .

۴- یک بالش براش از دیزنی لند خریدم که شکل این الاغه هست که اسمشو بلد نیستم . اینقدر به این بالش علاقمند شده که نگو.  هی با خودش راهش میبره. یک جای CD هم تو ماشین داریم که عکس این کاراکتر روش هست . به اون هم خیلی علاقه داره. داشتم فکر می کردم این بچه های ٢-٣ ساله که کودکستان با خرسها و عروسکهاشون میان باران با این علاقه اش به این بچه الاغ با عروسک اون به کودکستان خواهد رفت.

 

Eeyore Big Face Cushion

باباش این دفعه براش یک میکی موس و یک بچه فیل از دیزنی خریده که اونها رو هم دوست داره. از تنها چیزی که خیلی بدش میاد یک عروسکی هست که خیلی هم شبیه بچه واقعی هست و ما بهش میگیم بیبی. تا بیبیو بغل میکنم زود حسودیش میشه و میاد میگیرش و میبرش یک جایی دوز از چشم من.

۶- خواب شبانه اش خیلی بهتر شده و غالبا بین ٨-٩ میخوابه و صبح بین ٧-٨ بیدار میشه. البته ١-٢ بار برای شیر بیدار میشه. بعضی وقتها هم نصفه های شب دوست داره بیاد توی تخت ما بخوابه. این روزه بهتر هم غذا میخوره ( بگم ماشاا...  و بزنم به تخته !)

٧- هنوز به نقاشی کشیدن علاقه نداره با مداد شمعی و مازیک. ولی با این اسکریبلر ( اسمشو به فارسی نمیدونم)  خط خطی میکنه و دوست داره باهاش بازی کنه که عجیبه . چون به نظر من نقاشی کشیدن با قلمهای این سخت تر هست.

٩-خیلی خوب میدونه که کدوم مغازه اسباب بازی فروشی هست . و تا از جلوی اسباب بازی فروشی و یا جایی که وسایل بچه دارند رد میشی زود شروع به اشاره کردن و حرف زدن و ابراز هیجان میکنه.

١٠- وقتی از خرید برمیگردیم و یا با وسایل کابینتهای آشپزخونه خیلی خوب قوطی ها و شیشه ها رو روی هم میذاره و برج درست میکنه . مثلا چند روز پیش پلاستیکهای خریدو کف آشپزخونه گذاشته بودم تا برگشتم می بینم قوطی های ماست و خامه و پنیر رو در آورده و روی هم چینده ولی نمی دونم چرا اینکارو با اسباب بازیهاش نمیکنه.

١١- عاشق اینه که روی پات بشینه و از روی کتاب براش بخونی .  اخیرا هم خیلی مامانی شده. دوست داره همش توی بغلم و روی پام باشه. هی میاد و دستاشو باز میکنه که یعنی بغلم کن. وقتی هم داره بازی میکنه از دور میگم باران میای بغلم زود هرچی دستش باشه ول میکنه و برمیگرده.

١٢- اخیرا هم به بررسی محتویات کیف من خیلی علاقمند شده. و تازه درشون میاره و باز برای خودم میارشون.  و البته گاهی هم کیف خودش رو.

 

 خلاصه که کلی عاشق این دخترک ناز و مهربون هستم.  اینقدر دلم براش تنگ میشه که صبحها دیرم میشه که کی بیدار بشه و عصرها کی بریم و از نرسری بگیریمش. نمیدونم وقتی باران نبود ما چکار می کردیم !!

این خلاصه شماره وار برای ثبت خاطرات از کارهای این روزهاش بود تا کی فرصت کنم و کامل بنویسم  شاید یکی از این روزها ...

 

 

نویسنده : Passenger ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک