Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers Lilypie Fourth Birthday tickers باران- رحمت خدا

باران- رحمت خدا


+  

باران چند وقتی هست که تلاش میکنه بایسته ولی ترس مانع میشه ولی از یکی دو روز پیش میتونه چند دقیقه ای وسط اتاق بایسته . دوست داره دستشو بگیری و اون قدم بزنه. این روزها کلی باخودش و با ما حرف میزنه. ازش چیزی میپرسی با زبان خودش جواب میده و اگه بهت کاری داشته باشه میاد و دستشو بهت میزنه و میگه ماما ... هر وسیله ای رو بخوای برات میاره و تازه میدونه موبایل من کدومه و موبایل باباش کدومه . عاشق اینه که باهاش توپ بازی کنم با یک سرعتی توپ رو از هر جایی که بندازم میاره و اگه نتونه بگیرش اعتراض میکنه و اگه من نتونم بگیرمش غش میکنه از خنده. خلاصه که روزگاری داریم با این دختر نازک تر از برگ گل.

در راستای اینکه از اسباب بازیهاش زود خسته میشه و مدام باید براش وسایل جدید آورد اینو براش خریدیم.فعلا که یک کم باهاش بازی میکنه ولی خانم فقط عاشق لبتاپ و ایفون هستند. اون هم فقط لبتاپ مامان و بابا. چون یک  لبتاپ قدیمی رو براش آوردیم دوست نداشتند !!!!! ها ها...

راستی این باران کوچولو اخیرا ماشاا... بهتر غذا میخوره ( بزنم به تخته !) حالا گیریم که صبحانشو ساعت ١٢ بخوره و نهارشو ساعت ۴ و شامشو ساعت ٧ باضافه کلی پفک ( مخصوص بچه ها) و بیسکویت و آبمیوه در طول روز و ١-٢ تا هم شیشه شیر .

این خلاصه وار این روزهامون بود تا شاید بعدا وقت کنم و بهتر و بیشتر بنویسم.

 

نویسنده : Passenger ; ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ دی ۱۳۸۸
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک