Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers Lilypie Fourth Birthday tickers سخت اما شیرین - باران- رحمت خدا

باران- رحمت خدا


+ سخت اما شیرین

وقتی به یکسالی که گذشت فکر می کنم به عکسهای باران در پارسال همین وقت و روزهای سختی که گذراندیم همه مثل یک فیلم از جلوی چشمام رد میشند انگار تمام وقت خواب بودم. عکسها رو که می بینم  توی دلم وحشت می کنم میگم وای چقدر این دخترکم کوچک بوده و ما چه طوری بزرگش کردیم ... هنوز هم هر وقت صدای آزیر  آمبولانس توی خیابان می شنوم توی دلم میگم شاید یک مادر منتظر تولد بچه اش هست و توی دلم براشون دعا می کنم برای سلامتی شون. همه چیز از اون نیمه شب تابستونی اوایل آگوست شروع شد اگرچه از چند روز قبل زنگ خطر به صدا درآمده بود و یک هفته بعد باران کوچک ما در اواسط هفته ٢٨  به دنیا آمد. من که تمام مدت در حالت شوک بودم. همه چیز رو به خدا سپرده بودم و نه درد سزارین و بخیه ٢٠ سانتی و نه دردهای دیگه  همه وجودم فکر باران بود. نمی تونم تصور کنم در آن روزهای سخت و پر از اشک و دعا چطوری یک هفته بعد به سر کارم برگشتم و با آن بخیه دردناک چند بار تمام مسیر دو تا بیمارستان رو میرفتم . و یادم نرفته اولین مریضم یک دخترجوان ٢۶ ساله بود و دید چشمهایش را به خاطر یک تومور مغزی از دست داده بود تازه چند ماه پس از تولد سومین بچه اش و شاید همین چیزها بود که مانع افسردگی و ناامیدیم شد.

هنوز هم به کودکم که نگاه میکنم اشک در چشمانم حلقه میزند. هنوز هم پس از بیش از یکسال که  کنارم هم که هست دلم برایش تنگ می شود. دوست دارم سخت در آغوش بگیرمش و ببویمش و ببوسمش. هنوز هم تحمل دیدن حتی یک قطره اشک روی صورت نازنیش رو ندارم . روزی صد بار قربان صدقه اش می شوم و هنوز هم روزی هزاران بار در دلم از خداوند تشکر می کنم و عظمتش را می ستایم . این چند روزی که عزیز کوچولوم سرماخورده و شبها تب میکنه بیشتر در دلم خدا را سپاس می گویم. خدایا تمام این فرشته های آسمانی رو سالم و شادمان نگه دار @ خدایا شکر بخاطر همه الطاف الهیت. زبان ما قاصر است از حمد و سپاست ولی همشه در ذکر ما هستی . خدایا هزاران بار شکر ....

 

نویسنده : Passenger ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک