Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers Lilypie Fourth Birthday tickers باران- رحمت خدا

باران- رحمت خدا


+  

١- این دخترک شیرین ما خیلی کم خوابه و بجز چند تا چرت کوتاهی که در طول روز بعد از هر بار شیر خوردن میزنه از عصر که میشه خانم چشم روی هم نمیزارند تا ساعت ١٠ -١١ شب که البته اونوقت به خواب عمیق فرو میره تا صبح و تازه ما یکبار نیمه شب بیدارش میکنیم تا شیر بخوره و اونم توی خواب . من در عجبم این دوستانمون که میگند بچه هاشون عصری ساعت ۶ تا ماکزیمم دیر بشه ٧ میخوابند تا ٨ صبح .  باران که ساعت ٧ تازه اول شبشه .....

٢- قسمت نشیمن خونه که به نرسری تبدیل شده هیچ که دیگه حتی نمیتونیم راه بریم و باید از وسط وسایل خانم خانوما قدم برداریم. داشتم فکر میکردم یک عکس بگیرم و به Fisher Price بفرستم شاید به عنوان قدردانی از اینکه همه محصولاتشون رو استفاده میکنیم یک جایزه بده. از گلیدر و زمین بازی و صندلی و روروک و آویز بالای تخت. همگی یک مدل شده . گفتم اینجا بنویسم دخترکم بزرگ شد ببینه چقدر براش چیزی خریدیم  و مثل مامانش نگه فقط من یک روروک داشتم !!

٣- این روزها باران تا روی زمین میزاریش دوست داره قلت بزنه و بعد هم که بر میگرده دور خودش میچرخه . هر چی رو بهش نشون میدی فورا دستشو دراز میکنه و تو دهنش میبره و به اسمش هم به شدت حساس . تا صداش میزنی حتی اگه در وسط قلت زدن باشه فوری بر میگرده و نگات میکنه .  دوست داره  در حالی که پشتش به شکمت هست روی پات بشینه و دور و برو نگاه کنه یا براش کتاباشو ورق بزنی .  هر کسی هم که میاد خونمون اول یک نگاهی با تعجب میکنه و بعد بهش لبخند میزنه . چند روز پیش یکی از دوستامون که یک دختر ١.۵ ساله دارند اومده بودند و اولین بار بود که باران بچه به این کوچکی می دید. یک قهقهه ای از خوشحالی میزد که همه تعجب کرده بودند. 

نویسنده : Passenger ; ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک