Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers Lilypie Fourth Birthday tickers باران- رحمت خدا

باران- رحمت خدا


+  

اینقدر عاشق بوی زیر گردنشم که هیچ عطری اینقدر مدهوشت نمیکنه !

چقدر قشنگ حالا ما رو میشناسه و با چشماش از توی صندلیش مارو دنبال میکنه و اگه یک فرد غریبه بیاد یک نگاههایی بهش میکنه که نگو @ جان ...

عاشق اینه که توی بغل باشه و توی خونه راهش ببرم و یا بعبارتی تور خونه براش بزارم و همه چی رو همزمان توضیح بدم @ توی بغل هم باید روی دست طوری باشه که همه چی رو ببینه .

باباش کلی عاشقانه دوستش داره که من بعضی وقتها حسودیم میشه و اینقدر بابا جونش خوب ازش نگهداری میکنه که بجز شیر من به وجود من نیاز نیست ..

همچنان هر کی باران رو می بینه میگه چقدر ناز و گورجس و کیوته @ حالا آیا واقعا اینقدر گورجس هست؟ من که عاشقشم...

چه لبخندهای دلربایی که نمیزنه @ واقعا دلت میره و وقتی هم تنها روی زمین بازیش میگذارم اصواتی شبیه ذوق کردن از خودش درمیاره ..

فرشته کوچک آسمانی من ....

(اینها رو در ۵٢ روزگی باران نوشتم تا خاطرات این روزهای نوزادیش هیچوقت یادم نره ! خدایا شکر )

نویسنده : Passenger ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک