Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers Lilypie Fourth Birthday tickers باران- رحمت خدا

باران- رحمت خدا


+  

 اى خداوندى که گره کارهاى فرو بسته به تو گشوده مى‏شود وسختیها به تو آسان مى‏گردد،اى خداوندى که از تو خواهند رهایى ازتنگناها را و یافتن آسودگى ٬ به قدرت تو دشوارى خوارمایه گردد و به‏لطف تو اسباب کارها ساخته آید.قضا به قدرت تو جارى است و هر چیزى‏بر وفق اراده تو پدید آمده است:به مشیت تو فرمانبر است و به گفتارآمرانه‏اش نیاز نیست،به اراده تو بازداشتنى است و به گفتاربازدارنده‏اش نیاز نیست. تویى آن که در مهمات بخوانند و در سختیها به او پناه جویند.  هیچ‏بلایى از سرما نرود جز آنکه تواش برانى و هیچ اندوهى از دل ما رخت‏نبندد مگر آنکه تواش از میان بردارى !

در این روزهای پراسترس ٬ فقط به این دعا نیاز دارم: "هیچ‏بلایى از سرما نرود جز آنکه تواش برانى و هیچ اندوهى از دل ما رخت‏نبندد مگر آنکه تواش از میان بردارى !" , و حالا فقط به خدای مهربان توکل کرده ام که هر چیزی فقط از ذات اراده خدایی می آید. روز چهارشنبه برای معاینه روتین به بیمارستان رفتیم و در حالی که نگران هیچ چیز نبودیم. در سالن انتظار به مامانهایی که معلوم بود برای سونوی اولشون اومده بودند نگاه می کردم و خوشحال که به اینجا رسیده ام و بعد به چند مامان دیگه با شکمهای بزرگتر و دوست داشتم برم ازشون برسم اونها چند وقتشونه و من کی به اون مرحله می رسم ..... تا اینکه بالاخره توبت ما شد و بعد از سونوگرافی خبرها چندان خوب نبود @ اینکه مایع آمینوتک کم بود و بچه به اندازه کافی برای سن جنینیش رشد نکرده و بعد که دکتر رو دیدیم او بیشتر ما رو نگران کرد و از احتمال اینکه مجبور است تا دو هفته دیگه زایمان رو انجام بده صحبت کرد و بعد برای اطمینان یک سونوی کامل دیگه توسط خودش در روز جمعه درخواست کرد. روز جمعه مایع آمینوتیک نرمال بود ولی وزن جنین حتی از روز قبل هم کمتر بود و برای همین دکتر درخواست تزریق دو دوز استروئید رو داد که یکیشو دیروز انجام دادم و یکیشو امروز.از  اینکه این چند روز به ما چه گذشت و چقدر من گریه کردم @ بگذریم . ولی امروز که برای تزریق دوز دوم استروئید به بیمارستان رفتیم @ دو تا دکتر متخصص دیکه بودند که ابراز امیدواری کردن و صدای قلب جنین هم برای ٣٠ دقیقه ثبت کردند که کاملا نرمال بود و یکیشون که متخصص IVF بود سونوگرافی بیسیک انجام داد و گفت در کل همه ارگانهای جنین طبیعی به نظر می رسد و زیاد نگران وزنش نباشم و دکتر دیگه هم که بعدا فهمیدیم چندین تخصص دارد گفت نیازی به آمینوسنتز که دکترم گفته نیست و بهرحال اگرچه روز دوشنبه با یک دکتر دیگه که رئیس بخش و از بقیه با تجربه تر است دارم @ حرفهای دو تا دکتر امروز کلی آراممون کرد.  وقتی دکتر دومی با سونوسکوپ سعی می کرد قلب جنین رو پیدا کنه به شوخی گفتم همسرم هم توی خونه با استتوسکپش نتونسته صدای قلب بچه رو دقیق پیدا کنه و من بهش گفتم دکتر خوبی نیست و دکتر وقتی بالاخره ضربان قلب بچه رو شنید گفت : می بینید که من دکتر خوبی هستم !!!!!!

دیشب یکی از دوستای یونانیم که پارسال بچه دومش را اینجا به دنیا آورده بود ٬ زنگ زد و کلی سبب آرامش شد. اگرچه کیس اون فرق داشت ٬ ولی اون رو هم از هفته ۲۴ بستری کرده بودند و گفته بودن تا دو روز دیگه باید زایمان کنه ٬ ولی در نهایت بچه اش در ۴۰ هفتگی و با وزن کامل به دنیا اومده بود...

نکته دیگه ای که همش تو ذهنمه اینه که اولین دفعه که سونوگرافی سن واقعی حاملگی رو تخمین زد @ سه هفته از تخمین ما بیشتر بود یعنی من فکر می کردم ١٢ هفته حامله ام ولی سونوگرافی ١۵ هفته تخمین زده بود و حالا اندازه های جنین بجای اینکه ٢٨ هفته باشد ٢۶ هفته است و اینکه شاید سونوگرافی اولیه دقیق نبوده ! بهرحال حالا یک کم بهتر هستم و چند هفته آینده رو فقط باید استراحت کنم و توکل به خدا و انشائ الله نتایج ملاقات دوشنبه از همه مهمتر است. خدایا توکل به تو !

نویسنده : Passenger ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک