Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers Lilypie Fourth Birthday tickers 2.5 سالگی - باران- رحمت خدا

باران- رحمت خدا


+ 2.5 سالگی

دخترک کوچولو و نازنین من ٢.۵ سالش شد. ٢.۵ سالگیت مبارک !

از پیشرفتهای صحبت کردنش اینکه انگلیسی وفارسی رو کاملا قاطی کرده و البته به یک  سیستم جالب و خنده دار حرف میزنه. مثلا میگه مامی بیا با پاتی ( قوری) چای بریزم !   تعداد لغاتی که به هر دو زبان میدونه ( فعال و غیر فعال) در اندازه خوبیه که راضی هستم. دیروز موقع غذا یک دفعه میبینم میگه مامی تیغ ! و بعد می بینم با این همه دقت من از تو ماهی یک تیغ پیدا کرده ! و جالب اینکه خودش مواظب هست و البته نمی دونم کلمه " تیغ" رو کی یاد گرفته !  این روزها لیست خرید رو هم حفظ میکنه و قبل از رفتن به سوپرمارکت مدام تکرا میکنه ( البته فقط خریدهای مخصوص خودش رو) - مثلا لیست چند روز پیشش این بود: پاتی برای بی بی ( یعنی باتری برای عروسک)- آبی ( یعنی آب میوه)- یا یا ( یعنی شکلات)-  نونی ( یعنی نون)  و پایا یعنی پنیر همین طور که می بینید به آخر همه کلمات هم یک "ی" اضافه میکنه!!!!

با یکی از مربیهاش که صحبت می کردم میگفت خوب صحبت میکنه یعنی زیاد حرف نمیزنه ولی وقتی ازش سوال میکنیم به انگلیسی جواب میده و میگفت به نسبت اینکه دو زبانه هست پیشرفتش خوبه. همچنین اینکه خلاقیتش مثلا در نقاشی و کارهای دستی خیلی عالی نیست ( مثل مامانش)  ولی عاشق کتاب خواندن- توپ بازی - آب بازی و بازی با ماسه و سنگ هست و در بازیهای تخیلی مثل غذا دادن به عروسک و حمام کردن و خواباندن عروسک هم خوب هست !  در کودکستان از پیشرفتهای روزمره هر کودک یک کتاب درست می کنند و فعالیتهای روزانه و پیشرفتش رو یادداشت میکنند و دیدم چقدر مربی باران "هالی" زحمت کشیده و چه کتاب زیبایی با عکس و کلی نوشته درست کرده ولی متاسفانه تا وقتی به مرحله بعدی که ٣-۴ سالگی هست نرسه والدین نمی تونند کتاب رو بگیرند!

یکی از پازلهای چوبی که حروف الفبا هست رو چند وقت پیش خریده بودم و فکر می کردم مدتها طول میکشه اینو یاد بگیره و برای همین سرگرمش خواهد کرد. ١ روز بیشتر طول نکشید که یاد گرفت همه حروف رو سر جاش بزاره. بعد قطعات این پازل رو با دو تا پازل قبلی که حیوانات و اعداد ساعت بودند قاطی کردم و ٣ تا پازل جلوش گذاشتم. ٣ تا پازل رو هم همزمان به راحتی انجام میده !

پارسال براش یک اسکوتر گرفتم که هیچ علاقه ای بهش نشون نداد. این هفته داشتیم انباری رو مرتب می کردیم دیدم اومده اشاره میکنه اسکوتر رو از بالای کمدها بهش بدم و بعد هم به راحتی شروع به بازی کرد - حالا کار ما شده هر روز تا پارک بریم تا خانم اسکوتر بازی کنند و در این میان اصرار هم داره که مامانش با دوچرخه دنبالش بیاد !

و دیگه اینکه این همه زحمت کشیدیم و گوشهای خانم رو در ایران سوراخ کردیم. بعد به فاصله یک روز بین گوشواره جدید و قدیم سوراخهای گوشش بسته شد !! کلی ناراحت شدم !!!! حالا چند وقت دیگه باید دوباره سوراخ کنیم. فعلا که به کلمه گوشواره حساس شده و تا میگیم گوشواره شروع به گریه میکنه !!!

خلاصه اینکه من فکر می کنم این سن ٢-٣ سالگی اگرچه خیلی شیرین هست ولی خیلی سن سختی برای پدر و مادر و سن خطرناکی برای بچه ها هست !!

این گزارش خلاصه وار برای فعلا - تا بعد...

 

نویسنده : Passenger ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک