Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers Lilypie Fourth Birthday tickers از سفر - باران- رحمت خدا

باران- رحمت خدا


+ از سفر

این دو سالگی عجب سن جالبی هست. من که فقط با کارهای خنده دار و جالب و حرف زدن خوشمزه اش هی تصمیم می گیرم یک لقمه  بکنم این عروسک خوشگلم رو .

فعلا این چند تا تکه جالبه  از باران رو بنویسم تا یادم نرفته :

١- دیروز رفتیم مغازه هتل تا چند تا فیلم بگیریم ولی چند دقیقه دیر رسیدیم و اگرچه فروشنده داخل مغازه بود ولی فروشگاه تعطیل شده بود . با دست به شیشه فروشگاه زدم تا ببینم برامون باز می کنه یا نه که نکرد و باران هم یاد گرفت و به شیشه زد.

بعد در راه برگشت مسول قسمت پذیرایی مارو دیده و میپرسه روز خوبی داشتید و باران فوری میگه : نوووووو - و بعد اشاره میکنه و ادای ضربه زدن به شیشه رو در میاره و هی به سمت فروشگاه اشاره میکنه !!  بعد آقا ( بقول باران) میبرمون داخل و بهمون شکلات گرم و بیسکویت تعارف می کنه و بعد باران همش میگه " مامیییییی   - آقا تنکس " !!!

٢- باران شیر میخواست و پدرش میگه شیشه های شیرت در ماشین ظرفشویی هست و ماشین هنوز خاموش نشده . باران میگه یعنی این : و علامت چرخاندن و کار کردن ماشین لباسشویی رو در میاره !!!

٣- این عشق و علاقه به کیبکی یا همون میکی موس خودمون هر روز بیشتر و بیشتر میشه و مثلا توی شهر امروز از بین کلی بادکنک اومده و کیبکی رو تشخیص داده و حاضر هم نبود بدون کیبکی بیاد !!اولین بار که علاقه شو به کیبکی نشون داد حدود سن ١.۵ سالگی بود. هی میگفت کیبکی من هم براش بی بی تیوی رو میذاشتم و اون هم بهانه میگرفت و بعد یک روز رفت و به گوشه تلویزیون اشاره کرد که علامت گوشهای کیبکی رو نداره !!!۴- کلی این چند روزه علاقه مند به دریا و استخر و آب بازی شده و هر شب ما یک ساعت توی استخر هتل هستیم که به مدد این فصل سال هم خالی از هر مسافری هست .

۵-تقریبا تمام حرفها رو متوجه میشه و ترجمه هم میکنه به ربان خودش . امروز عصر داشتم میگفتم I'm sleepy  بعد می بینم فوری میگه : مامی نایت نایت !!!!

اینم یک عکس خیلی زیبا که من عاشقشم :

 

 

 

نویسنده : Passenger ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٩
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک