Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers Lilypie Fourth Birthday tickers از 19 ماهگی - باران- رحمت خدا

باران- رحمت خدا


+ از 19 ماهگی

این روزها به باران میگی چشمت کو چشماشو نشون میده. گوشت کو ؟گوشاشو میگیره . زبونت کجاست؟ زبونشو در میاره. بینیت کو؟ بینی شو نشون میده. و همینطوری دست و پا. بیشتر وسایل رو میشناسه . وقتی بهش میگی آبمیوت کو؟ میره شیشه آبمیوه رو میاره و وقتی میگی شیشه شیر اون یکی دیگه رو میاره. خیلی به جزییات حساس و دقیق هست. مثلا امروز گوشه صفحه تلویزیون یک آرم کوچولو بود ( بلندگوی کوچکی که نشانگر اینه که صدا قطعه) @ رفته جلو و هی به علامت دست میزنه و به من نشونش میده. تازه فکر کرده مثل آیفون تماسی هست.

اخیرا به لگو بازی علاقمند شده و امروز اولین برجشو ساخت. به  آب بازی و تاب خوردن در پارک  همه چی بیشتر علاقه داره و بعد هم به کتابهاش و خیلی کم به عروسکاش. ولی همشون رو قبل از خواب و صبح که بیدار میشه بوس میکنه . خیلی هم بچه ها رو دوست داره.

دیروز توی یک فروشگاه بزرگ بودیم. یک پسر ۴-۵ ساله اونجا بود و داشت چیپس میخورد. داشتم باران رو نگاه می کردم . چون خیلی بچه ها رو دوست داره. زود تند رفت نزدیک پسره و بهش گفت "هایا" بعد هم دستشو دراز کرد تا از چیپسهای اون برداره که پسره بهش نداد . بعد مامان پسر اومد تا ببردش می بینم باران همونجا وایستاده و داره براشون دست تکون میده و "بای بای" میکنه. اینقدر دلم براش سوخت !!جان ....

بیشتر کلماتی که یاد گرفته مثل سلام و خداحافظی و شب بخیر همه به انگلیسی هست و بقیه جملات و کلماتی هم که میگه به یک زبان ناشناخته هست.

دیگه اینکه ما پی بردیم چقدر از مربیهاش در کودکستان حساب میبره و ازشون میترسه واقعا که حتی اگه نصف این هم از ما حساب میبرد کلی مشکلمون حل شده بود از بس دختر شیطون و بازیگوشی هست.

همیشه هم داره با کتش قدم میزنه که یعنی اینکه من آماده ام بریم بیرون. تا بهش میگم کفشاتو بیار تا بریم مثل برق کفشاشو میاره و جلوم میشینه که یعنی پام کنشون تا بریم بیرون.

خلاصه که دختری بسی ناقلا و دوست داشتنی داریم و حسابی مشغولیم این روزها ....

 

نویسنده : Passenger ; ساعت ۳:۱٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک